روایت دخترانی که وطن را تنها نگذاشتند

وقتی آسمان ایران زیر آتش قرار گرفت، تیم ملی والیبال زنان از هزاران کیلومتر آن‌سوتر دلش با خاک وطن تپید. آن‌ها که برای افتخار و نام ایران رفته بودند، آرام نگرفتند تا به خاک ‌ وطن بازگردند؛ هرچند با اتوبوس و زمینی. این روایت بازگشت دخترانی ا‌ست که در میانه‌ی رقابت، دل در گرو ایران داشتند.

روایت دخترانی که وطن را تنها نگذاشتند

به گزارش پایگاه خبری آکادمی والیبال ستارگان شمیران، دنیا تیره و تار می‌شود وقتی وطن در آرامش نیست. قلب مچاله و نفس کشیدن سخت می‌شود وقتی خانه در خطر است. روایتی از حضور پر مختاطره تیم ملی زنان ایران در مسابقات جام ملت های زنان آسیا در ویتنام که در روزهای پایانی با تجاور رژیم صهیونیسمی همراه شد و با لغو پروازهای ایران، بازگشت زنان والیبال کشورمان تا حدی سخت و غیر ممکن به نظر رسید. موضوعی که مسئولیت فدراسیون والیبال را برای رسیدن تمامی اعضای این تیم به سلامت بیش از پیش سنگین تر کرد و می بایست بهترین و مطمئن ترین راه با توجه به شرایط موجود انتخاب شود.

بر این أساس سید میلاد تقوی رئیس فدراسیون والیبال پس از پایان هفته نخست لیگ ملت های والیبال در ریو، تیم ملی مردان ایران را راهی بلگراد کرد و سپس راهی استانبول شد و مقدمات انتقال تیم ملی زنان را از استانبول از طریق مطمین ترین راه فراهم کرد و خودش به همراه علی اصغر مونسان نایب رئیس فدراسیون زنان ملی پوش را تا تهران همراهی کردند. این تیم سفر سختی به مدت ۱۶ روز تجربه کرد که خلاصه این سفرنامه به قرار زیر است:

۱۴ خرداد، ساعت ۱۸:۳۰

 وطن را به مقصد ویتنام ترک کردیم. قرار بود در نخستین دوره جام ملت‌های زنان آسیا شرکت کنیم. همه چیز آرام بود؛ می‌خندیدیم، شوخی می‌کردیم، به بازی‌ها فکر می‌کردیم. خیالمان آسوده بود که خانه، مام میهن، ایران، امن است.

جمعه، ۲۳ خرداد، ۸ صبح

 همین که چشم باز‌ کردیم تا آماده تمرین و‌ مسابقه شویم، همه‌چیز تغییر کرد. گوشی‌های موبایل را مثل همیشه چک کردیم، اما تیترها مثل پتک برقلبمان فرود آمدند: «رژیم صهیونیستی به ایران حمله کرد.»

هنوز باورمان نمی‌شد. دائم اخبار را چک می‌کردیم. انگار دوست داشتیم صدای کسی را بشنویم که هی بیدار شو خواب میبینی و از این کابوس بیدار شویم، اما اخبار هر لحظه ترسناک‌تر می‌شد و اعضای تیم هر ثانیه در غم بزرگ‌تری فرو می‌رفتند.

شنبه، ۲۴ خرداد

ریحانه گریه می‌کرد، مریم گریه می‌کرد، قلب‌هایمان داشت می‌ترکید. کم کم داشت باورمان می‌شد که چه اتفاقی افتاده است. مسابقه‌ای مقابل اندونزی پیش رو داشتیم اما مگر ذهن می‌توانست از خانه جدا باشد؟

می‌دانستیم پروازمان به ایران کنسل شده است. پیشنهادهایی مطرح شد؛ حضور موقت در کشور دیگر، رفتن به کمپ تمرینی در کره جنوبی اما دل همه‌ یک چیز می‌گفت: باید به خانه برگردیم. حالا که ایران زخمی است، ما باید کنارش باشیم. همه راه‌ها و پیشنهادها بررسی شد و در نهایت تقوی رئیس فدراسیون تصمیم گرفت، مطمئن ترین راه را انتخاب کرد و تیم مردان را پس از هفته نخست در لیگ ملت های والیبال به فرانکفورت فرستاد و به همراه مونسان نایب رئیس خود راهی ترکیه شد تا شرایط را برای اقامت تیم زنان در استانبول و انتقال به تهران آماده کند.

یکشنبه، ۲۵ خرداد، ساعت ۹:۳۰ شب

همه در لابی هتل بودیم. گروه، گروه به سمت فرودگاه هانوی رفتیم. باران می‌بارید، بغض کرده بودیم اما شوق رسیدن به وطن داشتیم. قرار بود به دوبی برویم، از آنجا راهی ترکیه شویم و بعد از طریق مرز زمینی به کشورمان برگردیم.

راهی طولانی و سخت پیش رو داشتیم، اما هیچ‌کس شکایتی نداشت. دیدن دوباره‌ی خاک وطن، بوی مادر، آغوش پدر حالا چیزی شبیه آرزو بود که بایدبه آن می‌رسیدیم.

سه‌شنبه، ۲۷ خرداد، ساعت ۱۰:۳۰ صبح

در ترکیه تقوی همه چیز را برای یک سفر زمینی مطمئن با توجه به شرایط آماده کرده بود. سفر زمینی‌مان آغاز شد. در اتوبوس، گوشی به دست بودیم؛ اخبار را دنبال می‌کردیم. تقوی به همراه حسن‌زاده سرپرست تیم زنان برنامه‌ریزی می‌کردند که چه‌طور همه‌ را به سلامت به شهرهایشان برسانند.

دل‌نگران ایران بودیم و دلتنگ خانواده‌هایمان. دوست داشتیم اولین آغوشی‌ که به رویمان باز می‌شود، مادر باشد. بارها بغض گلویمان را فشرد. تصور اینکه وطن را در آرامش ترک کرده بودیم و حالا در هجوم رژیمی تجاوزگر، ‌می‌دیدمش برایمان سخت و عذاب‌آور بود.

چهارشنبه، ۲۸ خرداد، ساعت ۱۴:۳۰

به مرز بازرگان که رسیدیم، نوشته «به جمهوری اسلامی ایران خوش آمدید» را که دیدیم، گل از گل‌مان شگفت. وقتی صدای سلام مسئولان مرز ایران را شنیدیم، وقتی با خوشامدگوی‌یشان مواجه شدیم، دلمان آرام گرفت و  مرور کردیم که هیچ کجای جهان مثل وطن آدم نمی‌شود.

 تیم به دو گروه تقسیم شد. گروهی که قرار بود به خطه شمالی کشور برود با یک اتوبوس و‌ گروه دیگر هم که به  تهران و مناطق مرکزی می‌رفتند، با یک اتوبوس دیگر راهی ‌شدند. حالا بازار خداحافظی داغ شده بود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا